آیا مبارزه برای لغوِ کارکودک،بخشی ازمبارزه طبقاتی نیست؟
نگارش: م.آذر نگارش: م.آذر

 

 روز جهانی مبارزه علیه کار کودک گرامی ‏باد

روز جهانی مبارزه علیه کار کودک فرصتی است برای اندیشیدن و سخن گفتن درباره‌‏ی دشواری‏‌ها و رنج کودکان، کودکانی که کودکی‏شان در آماج تهاجم بی‌‏وقفه‌‏ی بهره‏‌کشی و استثمار ناشی از فقر و نابرابری‏‌های اجتماعی به یغما رفته و پیامدهای این چپاول نه تنها امروزِ آنان، بلکه فردا و تمامی زندگی ‏آینده‌شان را نیز مورد تعرض و آسیب قرار داده است. روز جهانی “مبارزه علیه کار کودک” فرصتی دوباره برای اندیشیدن درباره‏‌ی وظایف، مسوولیت‏‌های انسانی‏مان در قبال کودکان، تأمل درباره‌‏ی قصور و کوتاهی‌‏های صورت گرفته نسبت به مسایل آنان، توجه بر ضرورت‏ پایان بخشیدن به پدیده‏‌ی غیرانسانی “کار کودکان”، است چرا که کودکان کار، قربانیان خاموش و بی‏دفاع غفلت، نابرابری، فقر و دیگر نابسامانی‏‌های اجتماعی هستند و تردیدی نیست که رنج آنان پایان نخواهد یافت مگر با همبستگی، هم‌‏اندیشی و اقدام مؤثر انسانی همه‏‌ی جوامع به نفع همه‏‌ی کودکان

کارکودکان؛معلولی فرهنگی یا ضرورتی اقتصادی

انحراف اساسی در بررسی معضلات اجتماعی- البته به سبک سرمایه دارانه- و یا اساس انحراف تحلیل های اجتماعی مدرن و پسامدرن، در انتخاب «نقطه ی عزیمت» و یا  «القای» این نقاط به عنوان درست ترین و ریشه ای ترین «خاستگاه»ها روی می دهد
به طور مثال تحلیل های روان شناختی پدیده ها و معضلاتی که بروز اجتماعی می یابند وقتی بدون در نظر گرفتن پایه های مادی و ریشه های اقتصادی آن صورت می گیرد،  در نهایت یا در هزار توی عقده ها و تمایلات سرکوب شده کودکی و ناهنجاری های شخصیتی گم می شود و یا به به گرفتن انگشت اتهام به سوی آسمان ختم می گردد
نگارنده دراین نوشتار قصد بررسی یکی از همین انحرافات را، که در مورد پدیده ی غیر انسانی و زشت «کار کودکان» روی می دهد، دارد. این که این انحراف اساساً در کجا روی می دهد و یا به عبارتی پایه های مادی این انحراف، کجاست؟
در بررسی معضلات و آسیب های اجتماعی، تحلیل گران معمولاً از دو عامل، فرهنگی و اقتصادی، بصورت توامان نام می برند. در این که این دو عامل بصورت دوسویه با هم در ارتباطند شکی نیست اما برجسته کردن یا کم رنگ نمودن یکی از این دو، «جایگاه»، «منظر» و یا« نقطه ی عزیمت» تحلیل گران را نمایان می سازد
آن دسته از تحلیل گران که به این پدیده بیشتر از «منظر» «فرهنگی» می پردازند، تمام دستگاه فکری و نظام تحلیلی خود را به این مبنا استوار می سازند که: خانواده های پرجمعیت و یا خانواده هایی که دارای تحصیلات پایین هستند، بدلیل «عدم رشد فرهنگی» و یا نداشتن «آگاهی کافی» از آسیب های ناشی از کار کودکان آنها را به کار گماشته و باعث بروز معضلات جدی در کودکان می گردند. تعداد زیاد فرزندان که حاصل نا آگاهی و عدم رشد فرهنگی این خانواده هاست، باعث تشدید فقر در این خانواده ها شده که این خود در تشدید نا آگاهی آن ها موثر است؛ چرا که آن ها را در برخورداری از امکانات محدود خانواده، محدودتر می سازد
خود این مسأله به معنای ایجاد بستری مناسب برای «بزه» و «جرم» در کودکان این خانواده ها و به تبع آن بروز ناهنجاری در جامعه است
راه کارهای  ارائه شده توسط این تحلیل گران نیز به سادگی همین تحلیل است: پس با «فرهنگ سازی» و «آگاه نمودن» خانواده ها از طریق رسانه ها، کلاس های مشاوره و آموزش و … می توان این پدیده را تا حد زیادی کاهش داد.
این شیوه از تحلیل که بر «فقر فرهنگی خانواده ها» تاکید دارد با متهم کردن والدین نه تنها بار مسئولیت «کار کودکان» را به دوش آن ها می اندازد، بلکه گناه «بزهکاری»، «جرم» و در یک کلام نا امنی اجتماعی را نیز به صورت غیر مستقیم به گرده ی همین خانواده های فقیر می افکند. چرا که از این «منظر» آنان بستری مناسب برای رشد بزهکاری ایجاد نموده اند و به نوعی به «کارخانجات تولید مجرم» تبدیل شده اند. این کارخانه جات تولید مجرم که دارای تولیدات زیادی هم هستند- منظور تعداد زیاد فرزندان است – باید به وسیله ی «فرهنگ سازی» بر کیفیت محصولات خود بیافزایند تابر کمیت آن!!
شاید نگاهی به تحقیق در مورد پدیده ی کار کودکان در سال های ۱۸۶۵ و ۱۸۶۶ به ما در فهم «خاستگاه» تحلیل این نوع تحلیل گران یاری برساند
در گزارش گروه تحقیق درباره ی کار کودکان در سال ۱۸۶۵ چنین گفته شده است: “هیچ موجود انسانی نمی تواند به حجم کاری که طبق اظهارات شهود، به وسیله ی اطفال ۹ تا ۱۲ سال انجام می گیرد،  بیاندیشد، بدون این که بی اختیار به این نتیجه برسد که این «سوء استفاده ی اولیای اطفال» و «کارفرمایان» از قدرت خویش نباید بیش از این مجاز شمرده شود.” و یا در تحقیق دیگر که توسط پارلمان انگلیس در سال ۱۸۶۶ ارائه شد، چنین آمده است که از «مفاد کلیه مدارک بطور غم انگیزی چنین مشهود است که فرزندان آن قدر که در مقابل والدین شان باید محافظت شوند؛ در مقابل هیچ شخص دیگری لازم نیست حفاظت شوند؛ به عبارتی سیستم غیرمحدود استثمار کار کودکان به طور اعم، و به اصطلاح کار خانگی به طور اخص تنها به این دلیل ابقا می شود که: والدین قادرند بدون کنترل و بازرسی این «قدرت دل خواه و شوم» را در مورد فرزندان خود به کار برند … والدین نباید چنان «قدرت مطلقی» داشته باشند که فرزندان خود را به ماشین هایی که این مقدار مزد هفتگی دریافت می کنند، تبدیل نمایند. در این صورت جوانان حق دارند که از حمایت قانون گذار در برابر «سوءاستفاده ای» که والدین از «اختیارات» خود می کنند و نیروی جوانان را زودتر از موقع تحلیل برده و آن ها را در زمینه ی اخلاقی و فکری تنزل می دهند، برخوردار گردند.»
به به!!!چه پارلمان انسان دوستی!!!
کافی است به تصویری که از محله های فقیر نشین انگلستان قرن ۱۹ در ذهن داریم رجوع کنیم
کوچه های تنگ و باریک با سنگ فرش های شکسته و گودال هایی پر از آب کثیف!! بچه هایی با لباس های گشاد و پاره با کلاه مردانه بر سر، که مدام از سوراخی به سوراخی می غلطند و در خانواده هایی زندگی می کنند که فقر سرتاسر آن را فراگرفته است. پدر خانواده، آدمی عصبی و خسته با صورتی نتراشیده که به کوچکترین بهانه بچه ها و همسرش را به باد کتک می گیرد و در یک کلام تصویری «الیورتوییستی» از محله های فقیرنشین آن زمان انگلستان را با گزارش بالا در کنار هم قرار دهید تا به «حقانیت» گزارش فوق صحه بگذارید.- البته این تصویر ها را هنوز هم می توان درحاشیه ی  شهرها و محله های فقیرنشین دید. کشورها با تمام پیشرفت های تکنولوژیکی و تلاش در بهبود «مبلمان های شهری» هنوز هم با این مشکل دست به گریبانند-
پس با این حساب!! این گفته ی گروه تحقیق کاملاً درست به نظر می رسد که؛ «خانواده ها نباید برای استثمار کودکان خود قدرت مطلق داشته باشند» امادوستان نکته درست همین جاست!!
“این استفاده ی غلط از اقتدار والدین نبود که باعث استثمار مستقیم یا غیر مستقیم سرمایه داری از کودکان گردید، بلکه درست برعکس، این سیستم استثمار سرمایه داری بود که با درهم کوبیدن «پایه ی اقتصادی اقتدار والدین» موجب سوءاستفاده از این اختیارات گردید.” سیستم سرمایه داری بدلیل میل به استثمار وحشیانه برای سود بیشتر و مهمتر از آن، بدلیل نیاز روز افزون به «نیروی کار ارزان» کار را به درون خانواده ها تحمیل کرد. (به تأثیر ماشینیسم در این تقسیم کار، جایی دیگر خواهیم پرداخت). باید نکته ای را در همین جا ذکر کنیم که: خانواده به عنوان «رکنی شوم» یا «قدرتی مطلق» – که شومی آن در تحقیق های بالا کشف شد- روی دیگر همان سکه ایست که در طرف دیگر آن خانواده به عنوان «نهادی مقدس » ضرب شده است. این سکه درچرخش خود که بر حسب «سود سیستم» صورت می گیرد، شیر یا خط یا به عبارتی مقدس یا شوم خواهد بود. اگر تا به حال خانواده و به ویژه پدر به عنوان پایه ی اقتصادی آن – یعنی به عنوان «نان آور خانواده» و نیز به عنوان «دستگاه انتقال ایدئولوژی و مناسبات حاکم» قداستی آسمانی داشته است، حال براساس «ضرورت» به رکنی شوم که کودکان را «با سوءاستفاده از اقتدار خود» به استثمار می کشد، تبدیل می کند
نکته ی ظریف دیگری نیز وجود دارد و آن تفاوت «منظر» انتخاب شده در آن دوره با «مناظر» اخیر است
اگر در آن زمان منظر درست انتخاب می شده است، چیزی که روی می داد «نگاه وارونه» به آن بوده است. به عبارتی برعکس تحلیل گران اخیر، که هماره درتلاش اند پدیده را از منظری اشتباه به نمایش بگذارند- و شاید به این اشتباه دچار می شوند- در نگاه پیشین تلاش می شود با چرخشی ماهرانه اصل و منشاء پیدایش پدیده را به «علتی» که در واقع «معلول» است نسبت دهد؛ و این همان «ردپایی» است که اثر آن را هنوز هم می توان در «تحلیل های ناکجا آبادی» یافت.
آری!! پدیده ی زشت «کارکودکان»، فرزند نامشروع نظام سرمایه داری است، نه «فقر فرهنگی خانواده ها» یا «اقتدار مطلق والدین»
اما بررسی بیشتر و دریافت ریشه های تحلیل بر مبنای «فقر فرهنگی»، هرچه بیشتر پوچی و سطحی بودن این نگاه را به ما نشان می دهد. فرض کنیم که با استفاده  از راهکار این دسته از تحلیل گران، یعنی با «فرهنگ سازی» به مبارزه با این پدیده برویم. دست آخر با چه مواجه خواهیم شد؟ دست آورد ما چه خواهد بود؟
دست آورد ما چیزی جز این نخواهد بود: خانواده هایی که می دانند کودکانشان در خیابان ها، چهار راه ها و کارگاه ها در معرض آسیب قرار دارند!! کودکانی که اگر به آموزش و بازی مشغول شوند و دوران کودکی خود را «کودکانه» سپری کنند، انسان هایی خوب، سالم و مفید برای جامعه خواهند بود!!
آفتاب آمد، دلیل آفتاب. به راستی چه کسی است که نداند، حضور این کودکان در کارگاه های نمور و بدون هیچگونه امکانات و یا بر سر چهارراه ها چه آسیب های جبران ناپذیری را به آنان وارد می کند؟  چه کسی است که از شنیدن مرگ یک کودک در هر ثانیه بر اثر فشار های ناشی از کار و فقر، لرزه بر اندامش نیافتد؟ چه کسی است که تأثیر محرومیت را بر جان و پیکر این کودکان ندیده باشد؟ درواقع این نوع تحلیل به جای انتخاب «بهترین» منظر، «مفیدترین» منظر را برگزیده و سعی در ارائه ی تصویر غلط از علت پدیده ی زشت کار کودکان دارد.
خانواده های این کودکان خوب می دانند- خیلی بهتر از این دست تحلیل گران- که کار فرصت کودکی و رشد را از کودکان می گیرد، ولی آیا  این «آگاهی» می تواند به «نان شب» تبدیل شود؟
هیچ یک از این خانواده ها از روی «خرسندی» و «بی نیازی»، کودک خود را از کودکی محروم نمی کند. نیاز این خانواده ها بسیار بیش و بسیار پیش از آن که از جنس فرهنگی باشد، نیازی اقتصادی است
در آخر به این نکته تاکیدی دوباره می کنیم: مفهومی که از خانواده در خدمت این نوع تحلیل قرار می گیرد، جز از نوع مقدس و شوم که آن هم بر حسب «سود سیستم» تعریف می گردد، جایگاه دیگری ندارد؛ «مقدس» برای حفظ  وانتقال مناسبات موجود و شوم برای معرفی آن به عنوان عامل اصلی پدیده هایی از این دست

جمعیت دفاع ازکودکان کار وخیابان

http://www.koodakekar.org/Article-detail/p5526116.ngo

بیانیه ی انجمن حمایت ازکودکان کاربه مناسبت روزجهانی مبارزه علیه کارکودک

http://www.apcl.org.ir/statement.htm

کودکان کار،پیرانسان های کوچک اندام
هند،یکی ازبزرگترین دموکراسی های بورژوائی را درفیلم ببینید

BalatarinTwitterGoogle BookmarksGoogle GmailGoogle ReaderBlogger PostFacebookYahoo Bookmarks

June 5th, 2011


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسايل اجتماعي